الغزالي
50
كيمياى سعادت ( فارسى )
نيافريدى در خاطر هيچ كس آمدى يا در توانستى خواست - ناخواسته و نادانسته - همه به لطف و رحمت ساخته بيند : از اينجا وى را صفتى ديگر معلوم شود كه حيات همهء اوليا بدان است ، و آن صفت لطف و رحمت و عنايت است به همهء آفريدگان . چنان كه گفت : سبقت رحمتى غضبى [ 1 ] . و چنان كه رسول ( ص ) گفت : شفقت خداى - عزّ و جلّ - بر بندگان بيش است از شفقت مادر بر فرزند شيرخواره . پس در پديد آمدن ذات خويش هستى ذات حق - تعالى - بيند ، و در عجايب حكمتها و منافع اطراف خويش كمال علم او بيند ، و در اجتماع آنچه مىبايست به ضرورت يا به حاجت يا براى نيكويى و زينت - كه همه با خويشتن آفريده يابد - لطف و رحمت حق - تعالى - بيند . پس بدين وجه ، معرفت نفس آينه و كليد معرفت حق - سبحانه و تعالى - شود . فصل دوم - تنزيه و تقديس حق چنان كه صفات حق - سبحانه و تعالى - از صفات خويش بدانست و ذات وى از ذات خويش بدانست [ 2 ] ، تنزيه و تقديس حق از تنزيه و تقديس خويش بداند ، كه معنى تنزيه و تقديس در حق بارى - تعالى - آن است كه پاك و مقدّس است از هر چه در وهم آيد و در خيال بندد ، و منزّه است از آنكه وى را به جايى اضافت توان كرد - اگر چه جايى از تصرف وى خالى نيست ، و آدمى نمودار اين در خويشتن مىبيند كه حقيقت جان وى - كه ما آن را دل گوييم - منزّه است از آنكه در وهم و خيال آيد . چه ، گفتيم كه وى را [ 3 ] مقدار و كميّت نيست و قسمتپذير نيست ، و چون چنين بود وى را رنگ نبود ، و هر چه وى را رنگ نبود و مقدار نبود ، به هيچ حال در خيال نيايد ، كه در خيال چيزى درآيد كه چشم آن را ديده بود يا جنس آن را ديده بود ، و جز اشكال و
--> [ 1 ] ( حديث قدسى ) ، رحمت من بر خشم من پيشى گرفت . [ 2 ] از طريق شناخت صفات خويش و ذات خويش . [ 3 ] دل را .